بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 97

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

نسبت به دنيا و ظاهر باشد ، و خواه نسبت به حق ، كه غنى با حق را عطيه خود حق است كه در بقاست ، و فقير با حق را عطيه نيست كه در فنا است قوله ق : من لم يصحبه فى اصله ديانة و فى فقره صيانة و فى السّرّ امانة لم يتحقّق بالفقر يعنى كسى كه همراه او نگردد در اصل خود ديانت ، و ملاحظهء دين ، و در فقر او نباشد نگاهدارى خود از شكايت ، يا طلب و سؤال حاجت ، و در سر خود امانتى كه سر را از غير اهل آن محفوظ دارد ، يا سر او قابل امانت وديعهء ولايت نباشد ، ثابت و متحقق نمىگردد با فقر يعنى معنى فقر اصطلاحى كه افتقار به حق است ، و اسم فقير و درويش صدق نمىكند بر او قوله ق : من صان الفقر صار امين اللّه فى ارضه كسى كه فقر را صيانت و نگاهدارى كند و قدرش بداند و يا نگهدارى از شكوى كند ، امين حقتعالى گردد در زمين او قوله من اسرّ الفقر لا يجاوز حدّ الفقر كسى كه فقر اسيرش كند و مالك او شود كه اسره خوانده شود با تخفيف راء و حذف هاء ضمير ، تجاوز نمىكند از مرتبهء فقر و فنا ، و ممكن است كه اسره خوانده شود يعنى كسى كه فقر را پنهان كند از مردم خواه فقر اصطلاحى باشد كه گفته شد و خواه فقر و بىچيزى باشد و من اسر الفقر جاز حدّ الفقر كسى كه او فقر را اسير كند و مالك او گردد با اختيار ، يا اينكه اسرّه خوانده شود به اين معنى كه فقر او را از انظار پنهان كند كه كسى حق قدر او را نشناسد از حد فقر تجاوز مىكند و بمقام غنا باللّه و بقاء اللّه مىرسد قوله قس ليس للفقير ان يكون اسيرا للوقت براى فقير جواز ندارد كه اسير وقت باشد ، زيرا حالتى است از شهود كه قبلا نظير آن نداشته زيرا آنكه حال او را اسير كرده و از خود و اختيار خود خارج كرده و به همان قانع شده اهل مقام نيست و فقير بر او اطلاق نمىشود و لكنّ الفقير من اسر الوقت و ليكن فقير كسى است كه او اسير كند وقت و حال را و او مالك حال شود و اختيار حال در دست او باشد كه از آن حال گذشته و صاحب مقام شده باشد بلكه بتواند حال را بمريد بدهد و باز گيرد . قوله قس الفقر عن ثلاثة اوجه فقر به فقر و فقر لفقر و فقر من فقر